حجاب
به نام خدا
الهی به امید تو
زن و تاریخ
|
چون به تاريخ جهان سر مي زنيم |
گوئيا آتش به مجمر مي زنيم |
|
بانوان ، سر در گريبان غمزده |
از جنايات ها بشر ، ماتم زده |
|
ديربازي برده اش ساختند |
برده داران كاخ از او مي ساختند |
|
گاه همچون يك عروسك ، بوده است |
زينت افزايي چو عينك ، بوده است |
|
گاه در خيل غنايم بوده است |
در صف اسب و بهايم بوده است |
|
گاه با دست پدرهايي شرور |
مي شده زنده ، ميان خاك گور |
|
گاه او را همچون حيوان ديده اند |
گاه حيوان را بر او بگزيده اند |
|
جاهليت پس دو فصل اعظم است |
بخشي از آن نو و بخشي اقدم است |
|
جاهليت هاي نو اكنون ببين |
گوئيا بختش شده افسون ببين |
|
بهر تبليغ كالايي ، نژند |
عكس او را روي كالا مي زنند |
|
روي كيف و دستمال و سنگ و چوب |
عكس او چون شمس در حال غروب |
|
برده هاي جنسي و در سينما |
جمله گي در اينترنت و در سايت ها |
|
از براي لقمه اي نان و پنير |
در كف گرگان دنيايي ، اسير |
|
درميان چهره شان ، گر بنگري |
پس به رمز بردگي ، پي مي بري |
|
باورش گشته كه يك كالاست، او |
ياد او رفته كه بس والاست ، او |
|
باوري اين گونه ، اوج فاجعه است |
زندگي در امتداد سانحه ست |
|
فاطمه ، يعني نكن باور چنين |
جاي عكس توست در عرش برين |
|
روي جعبه جاي تصوير تو نيست |
جامعه قائم به تخدير تو نيست |
|
يك گروهي از زنان همچون جماد |
يخ زده در ذهن هاي انجماد |
|
يك گروهي چون گياهان در خزان |
پاي در خاكند اما مهربان |
|
يك گروهي چون بهايم بار بر |
يك گروهي چوب ، اما نيشكر |
|
يك گروهي خودنما همچون كلاغ |
بر طلا و برق آن در اشتياق |
|
يك گروهي چون كبوتر بي صدا |
مي پرند اندر فضاي غصه ها |
|
يك گروهي سلطه گستر ، چون عقاب |
شوهران از دستشان ، اندر عذاب |
|
عده اي حراف اما بي ثمر |
با خبر از خويش و از حق بي خبر |
|
يك گروهي در پي اميال خويش |
جامعه كش از بد افعال خويش |
|
يك گروهي در پي عشق و شكار |
عاقبت رنج و طلاق و انتحار |
|
يك گروهي در ميان دادگاه |
جمله مي گويند هستم بي گناه |
|
آن كه مي آراست خود را او كه بود ؟ |
حال مي گويي به من توهين نمود ؟ |
|
يك گروهي همچو بت در كوچه ها |
در نگاه كودكان ،آلوچه ها |
|
خود نمي دانند از چه اين چنين |
مو پريشان كرده اند اندر جبين |
|
مد و تقليد است جمله كارشان |
كرده اين رفتارشان ، بيمارشان |
|
چون كه اين رفتار مثل سم گزاست |
دشمن رفتار نيك مردهاست |
|
يك گروهي پاسدار سنت اند |
سنتي كز جاهلان ، وا مي خرند |
|
بسته از تقليد بر پاي جوان |
صد هزاران بند و قانون و ضمان |
|
برده اند از اين ندانسن به عرش |
مهر و خرج ازدواج و كيف و كفش |
|
يك گروهي از زنان غربي شده |
چون عروسك گشته و باربي شده |
|
يك گروهي در خيابان ، پرسه زن |
بي حجاب و بي عفاف و خوش سخن |
|
يك گروهي كنج عزلت مانده اند |
در وظايف هاي خود درمانده اند |
|
يك گروهي دائما" ، مرثيه خوان |
در عمل غربي ، به لب مرضيه جان |
|
يك گروهي ضد دين و خود پرست |
ظاهرا" بالا ولي با نفس پست |
|
يك گروهي زن ستا و مرد كش |
باولي ا... ، روكرده ترش |
|
يك گروهي بي صدا ، همچون اسير |
دركف مردان ازمعنا فقير |
|
يك گروهي بهره يك تكه نان |
پيش مردان زبون وبد زبان |
|
يك گروهي بچه داروبينوا |
كشته كارو تلاش بي صدا |
|
يك گروهي منشي مردان شده |
معركه گردان نامردان نشده |
|
يك گروهي ، مانكن هايي ضعيف |
بهره اهداف بد و كاري سخيف |
|
پس كجايند آن زنان حق گرا |
همچو زهرا ، مادري از ماورا |
|
تا وظايف را به حق عامل شوند |
بهره موج پاك حق ، ساحل شوند |
|
پس كجايند آن زنان پاك باز |
اقتدا كرده به شوهردر نماز |
|
پس كجايند آن زنان شير زن |
تا ز حق گويند ني از جنس زن |
|
پس كجايند آن زن ذلت گريز |
تا ز خون شويند شمشيران تيز |
|
پس كجايند آن زنان دستگير |
از يتيم و سائل و مرد اسير |
|
پس كجايند آن كساني كه خدا |
مي ستايد شان به لفظ هل اتي |
|
پس كجايند آن زنان باوقار |
تا بشويند از فضيلت ها ، غبار |
|
پس كجايند آن زنان بد ستيز |
صاحب روح ولا و بس عزيز |
|
پس كجايند آن زنان شير زا |
مادر زينب ، حسين و مجتبي |
|
پس كجايند آن زنان با وفا |
هروله پويان مروه تا صفا |
|
مروه يعني كودكان و خيمه گاه |
پس صفا را بين ، ميان قتلگاه |
|
مي دود بانوي هاجر گون ، مرام |
كرده هجرت با حسين تشنه كام |
|
چون ذبيحش در بيابان مانده است |
زيرلب ياليتنا راخوانده است |
|
چشمه اي جوشيد از پاي ذبيح |
پس نگر صد چشمه از ناي ذبيح |
|
چشمه اي از اب چون زمزم رسيد |
لاكن اينجا موج خون بر هم رسيد |
|
اه ابراهيم ما يادش بخير |
حيدر خيبر گشا يادش بخير |
|
فاطمه ان بانوي رازونياز |
آنكه بنشسته همي خواند نماز |
|
اقتدا كرده به ايشان دخترش |
درنماز شب پريشان زينبش |
|
فاطمه ايينه دار مكتب است |
مادر ام المصائب زينب است |
|
ما اگر چه زشت كردار و بديم |
امت ام المصايب زينبيم رقیم از وبلاگ زیتون |












